پشت کنکوری سابقی هستم خسته از روزگار خویش، که در حال حاضر در دانشگاه صنعتی اصفهان درس می‌خواند و به خاطر دوری از موطن خویشتن، در بیابان‌های صنعتی می‌زید.

همه‌ی دلخوشی‌ام وجود آدم‌هایی جادویی در زندگی ام است. همه ی دغدغه‌ام هم همین است.. پیدا کردن آدم‌های جادویی. آدم‌هایی که به اندازه‌ی کافی دیوانگی در وجودشان هست. آدم‌هایی که بشود برایشان از دنیایی حرف زد که همه چیزش جادویی باشد و آدم را دیوانه نپندارند. آدم‌هایی که هر چیز را به شکل واقعی‌اش ببینند، نه شکلی که خودمان به آن داده‌ایم.


کژتاب اسمی است من‌در‌آوردی که از واژه‌ی کژتابی مشتقش کرده‌ام. من آندرومدا بوده‌ام، آندرو بوده‌ام، صاد بوده‌ام... حتی شاخ نبات هم بوده‌ام. اما حالا کژتابم، آدمی همیشه دو پهلو.

کژتابم چرا که جملاتم همواره معنایی غیر از آن‌چه که من مد نظر دارم هم می‌دهند‌. و همواره همین جملات کژتابانه‌ی من، باعث ناراحتی خیلی‌ها می‌شود. کژتابم چون دوستی گفت که واقعا گاهی کژتابی دارم. و من کژتاب شدم.

کژتاب بودن سرنوشت من است، هرچند خودم خیلی از این سرنوشت راضی نباشم.