قطعا یکی از باگ‌های خلقت این است که روی آدم برچسب معاینه فنی نمی‌زنند و این باعث می‌شود افراد مختلفی بار‌ها و بارها راجع به یک مسئله‌ی تکراری با آدم صحبت کنند.
تازگی‌ها طبقه‌بندی جدیدی به نصایح دوستانِ جان اضافه شده مبنی بر 《به اقتضای سن خود رفتار کردن》. و از شما چه پنهان، منظور از این به اقتضای سن خود رفتار کردن، پیدا کردن موجودی است دوست پسر نام که گویا احتمالا در جنگل‌های دانشگاه می‌زید. :|
این دسته از عزیزان به طور ضمنی اصرار دارند که اخلاق بنده مزخرف است و صرفا این دارو برای درست کردن اخلاق مزخرف من پاسخگو خواهد بود.
البته، این عزیزان به این مهم توجه ندارند که بنده نمی‌توانم تابلوی 《به یک عدد دوست پسر نیازمندیم》 دست گرفته و دور شهر بگردم. اینکه از منِ درونگرایی که حرف‌های یومیه‌ام را هم گاهی یادم می‌رود بزنم انتظار دارند دوره بیفتم یکی را پیدا کنم، نشان از حجم توقعات بی‌جای این عزیزان دارد. اینکه خودم بروم به یکی پیشنهاد بدهم که دیگر مایه‌ی جدا شدن روح از مایتعلق به است!
نکته‌ی عجیب؟ تمام این دوستان، پسرانی هستند ۲۳+ سال که شنیدن نصایح‌شان مایه‌ی خروج این جمله از کیبورد مبارک پدربزرگ‌مان شد: 《من به عنوان بابابزرگت اینقد نصیحت نمی‌کنم که اینا می‌کنن. وعه.》. وی در ادامه افزود: 《پیشنهاد ندن صلوات!》.
خلاصه‌اش که... کم‌کم دارد شاخه‌های اضافی بر روی سرمان می‌روید که گنجشگکانی جیغ‌زنان بر روی آن‌ها خواهند زیست! :|